على اكبر دهخدا

855

امثال و حكم ( فارسى )

رجوع به : اگر جاودانه . . . ، شود . ذكر الوحشة نصف الوحشه . از تاريخ سلاجقهء كرمان . ذكر حق دل را منور مىكند . ذكر عيش نصف عيش است . جامع التمثيل . نظير : وصف العيش نصف العيش . رجوع به : از هرچه بگذرى . . . ، شود . ذكر كدورت كدورت آرد . جامع التمثيل . نظير : بيا كه نوبت صلح است و آشتى و عنايت * به شرط آنكه نگوئيم از گذشته حكايت . سعدى . ذل از نياز خيزد و نياز از كاهلى . منسوب به بزرجمهر . از تاريخ گزيده . ذل من طمع . ( عز من قنع . . . ) منسوب به توراة . اقتباس : ذل بود بار نهال طمع * نيك بپرهيز از آن بدنهال . ناصر خسرو . رجوع به : طمع آرد . . . ، شود . ذو فن بجهان ز ذوفنون به * ( چون نيك كم از بد فزون به . . . ) ايرج ميرزا . و رجوع به فقره بعد شود . ذو فن بر ذوفنون غالب است . شايد مأخوذ از عبارت ذيل باشد : ما ناظرت ذافنون الا غلبته و ما ناظرنى ذو فن الا و قد غلبنى . عمر بن الخطاب . اشاره : اى ذو فنى كه تا بجهان هيچ ذوفنون * دست از تو در زمانه نبرده به هيچ فن . فرخى . اى ذو نسب باصل در و ذفنون بعلم * كامل تو در فنون زمانه چو يكفنى . منوچهرى . خجسته ذو فنى رهنمونى * كه در هر فن بود چون مرد يكفن . منوچهرى . وز ان سپس بجوان دگر گذر كردم * كه بود در همه فنى چو مردم يكفن . انورى . آيا بچه فن ترا توان ديدن * اى در همه فن چو مردم يكفن . انورى . ذوق پاكان ز خمر و مستى نيست * جاه نيكان بكبر هستى نيست . ( باده نوشيدگان جام الست * نشوند از شراب دنيا مست . . . ) اوحدى . ذوق گل چيدن اگر دارى سوى گلزار رو . جامع التمثيل : ذوق نيشكر كجا يابد مذاق از بوريا * ( شعر من شعر است شعر ديگران هم شعر ليك . . . ) سلمان ساوجى . ذهبت الدولة ببولة . چون فريقين صف بياراستند مروان الحمار باراقت محتاج شد فرود آمد تا آبى بريزد . اسب بدست كس نداد اسبش بگريخت و بميان لشكر آمد لشگرش پنداشتند كه او را كشتند منهزم شدند . عرب آن را مثل كردند و گفتند ذهبت الدولة ببولة . و او در حال گفت اذا انتهت المدة لم ينفع العده . ) نقل از تاريخ گزيده .